تبليغاتX
ای آشنای هماره ایام بر تو سلام




























ای آشنای هماره ایام بر تو سلام

به نام او

سلام عزیز

تو تنها مهربانی هستی که برای شنیدن بهانه نمیخواهی !! و اما من .... همیشه سرشارم از بهانه برای نیامدن ها ... دیر کردن ها !

اما این بار بی بهانه آمده ام تا بگویم : سخت دلتنگم برای با تو بودن ، برای از تو گفتن ، از تو شنیدن

مهربان

اذن میخواهد این همه صفحه های سفید روبرویم

اذنم می دهی !؟

......

                            اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 17:7 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

دنیای ما ادم ها مدام در حال تغییر است ! هر روز انسان های جدیدی می ایند و فردای خودشان می روند هر روز کار های جدید ، دل مشغولی های جدید ، گرفتاری های جدید .... و حتی تفریحات جدید ! خوب و بدش با هم تغییر می کند ، امروز خوبی فردا نه و شاید .....

میدانی عزیز در این ایام نبودنم در این روزهای سراسر تغییر تو همیشه بودی نه بگذار بهتر بگویم : تو همیشه هستی برای همه مردمان

خواستم بگویم : شکر که هستی ... شکر که عزیزترین مهربان عالمی

شکر شکر شکر

                         یه امید فرج

نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 15:52 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

امسال هم ۴۰ روز از عزای جدت گذشت و تو ،به " گناه بی اعتنایی ما مردمان " نیامدی !

.......

اجرک الله بقیه الله

به امید فرج

نوشته شده در دوشنبه 4 بهمن1389ساعت 23:1 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

روزها و هفته ها و ماه های عمر ما در گذر است !! و تو میدانی که تمام مردمان این شهر عجیب مشغولند ....... مشغول تلاش برای روزی حلال ، مشغولند برای ساختن دنیایی که تو انتظار از انان داری ! میدانی عزیز درست که ماه رمضان امد و اشنا ننوشت اما انقدر در این ماه خیل روزه دار بود و خیل گسترده منتظران تو که ..... خلاصه ماه رمضان امد با عطر دل نشینش ، نه فکر کنی از صف های طولانی حلیم میگویم و نان بربری های خاص این ماه ...بگذریم !

ماه رمضان امد و رفت ! و تنها یک فکر در ذهن اشنا بود ! ایا نگاهش کرده ای ؟؟ دوست داشتم هر روزش را بنویسم ، دوست داشتم هر روز از صفای سحر هایی بگویم که افزون می شد با ماه خدایی که عجیب برنامه ای بود ... ارزوهای ما ادم ها بسیار است اما همت هایم کم و یا توفیق هایمان کمتر

این روزها عزیز می گذرد اما نه چون تمام روزهایی که گذشت ! و چه خوب که ما تورا داریم ! چه خوب که عزیزی هست که شنوای حرف های سرشار از سکوتمان باشد

هنوز هم مدام می گویم ان ها که تورا ندارند ، به حق چه دارند ؟؟؟ جایگزین نداشتنت برای مردمان چیست ؟و مگر می شود جایگزینی برای تو عزیز غریب یافت !!!

خواستم بدانی عزیز اگر به هر علتی اشنایی نتوانست بنویسد اما تو برای تمام لحظه های عمر تو برای تمام وسعت هستی عزیز ترین خواهی بود برای دل ها !

عزیز ! شکر که تورا دارم ! شکر که تنها برای خوبان نیستی ... شکر که هر وقت صدایت زنم بی جواب اشناهایت را تنها نمیگذاری حتی اگر در بیراهه باشند

فقط خواستم بدانی بزرگترین سرمایه زندگی من ، افتخار من به دوست داشتن توست !

از حرف های بسیار بگذریم تنها دعایی تا که زودتر بیایی ای یگانه مهربان منتقم

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در یکشنبه 28 شهریور1389ساعت 14:46 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

فکرش را هم نمی کردم خانه ات در شب میلادت آذین بسته نشود !! درست که این بار غرق در روزمره گی نبودم اما ... به گمانم بی توفیقی هزار بار بدتر است !

میلادت مبارک ! حتی پس از روزها ! که یاد تو نه روز می شناسد و نه زمان که تو صاحب آنی !

مولا ! دل به یاد تو دریاست و بی تو بیابانی بی انتها ...خشک ، لم یزرع !

مولا ! امید بسته ام به عنایتت !

به حق مادرت س

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 12:10 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

امروز میلاد امیر المومنین علی ابن ابیطالب ع است

و روح من هنوز در صحن و سرای بارگاهش

این بزرگ ترین عید بر مهربان ترین عزیز مبارک !

خواستم بسیار بگویم اما دیدم یک کلام هم کافی است :

خدایا تورا شکر و شکر و شکر که به ما نعمت شیعه بودن عطا کردی ! و کاش می دانستیم چه جایگاهی است برای محبین و پیروان علی ع و خاندان برگزیده اش

الهی به حق علی و آل او ع مارا آنی و کمتر از آنی از این "تنها مسیر"  هدایت و فلاح دور مگردان  

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 9:59 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

گاهی روزمرگی هم تلنگری می شود بر بیداری دل های به خواب رفته ما !! و این همه عنایت توست

این روزها ! دیدن سه وعده فوتبال هر کدام ۲ ساعت جزو برنامه روزانه همه شده ! اما نمیدانم به راستی ۶ ساعت به تلویزیون چشم دوختن ، سخت تر است که نتیجه اش یا شادی زود گذر است یا حرصی مدام از تحلیل های مختلف !

یا خواندن ۵ وعده نماز در سه زمان ! که حاصلش چه بفهمیم چه نه تنها و تنها رحمت است !!

راست میگویند ! ما آدم ها سرمان زیادی شلوغ است . حتی روزی یک ساعت هم وقت برای خدایمان نداریم ! نه برای نماز ... نه خطی قرآن ! نه دعایی و رابطه ای با برگزیدگانش ... نه وقتی برای حرف زدن با تو !!

کاری نمیکنیم اما امید بسته ایم که همه دنیا یک طرفه برای ما سر تعظیم فرود آورد و القصه بهشت تنها مکان در خور برای ما !!!

 نمیدانم چرا اما ...

 اگر به تمام برنامه های غیر مهم دنیا هم برسیم باز وقت برای با تو بودن نداریم

دیگر ببخش ! شلوغی دنیا تقصیر ما نیست !!

.........

.....

اللهم عجل لولیک الفرج

.................................................

حرف دل : دلم تنگ بود ! برای خانه ات ! برای از تو گفتن ! برای خودت که گم شده ای در هیاهوی دنیای پوچ ما ! دلم تنگ بود ... برای خودم ؛ که نمیدانم در کجای زمان اسیر شده ام !

عزیز ! دلم برایت تنگ بود !  

نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 5:5 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

چند باری دست بردم به قلم برای نوشتن ... اما گویی  شروع مهم ترین بخش است ! میخواهی بنویسی .. میخواهی سخن بگویی اما همان نخستین کلام در پس پرده ذهن پنهان است !

باید گذری بر ایام داشته باشم تا زمینه ای شود برای نوشتن ! کربلا ... روزهایی پشت مرز ... تجربه زندگی به سبکی که شاید هرگز جایی دیگر برایت رخ ندهد ! سخت ... زیبا ... صمیمی !

کاروان هایی از شهر های مختلف اما یک سوز دل : آیا اذنمان میدهند یا با سری به زیر راهی دیار خود خواهیم شد ؟! دعاهای زیر آسمان ... صفا ، یکرنگی ، و صداقت هایی که در این شهر شلوغ رنگ باخته !

و اذنی از سر لطف .....

کربلایی متفاوت ... حسی عجیب تر ... و نجف : همان تمام رویای آشنا !

تمام لحظه های این سفر،  تمام لحظه های این سفر ، نامت بر زبان ها بلند بود ... چه در کربلا و انتظار گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته آل الله ......

چه در نجف ، چه کاظمین و .... سامرا !

دیدی عزیز ! تنها ۳۰ دقیقه زمان داشتیم برای زیارت سامرایت ... دیگر هیچ کس نمیدانست دو معصوم را زیارت کند یا عرض ادب به مادرتان و یا عمه بزرگوارتان ... نمیدانستی نماز بخوانی ... دعا کنی ... نمیدانستی اشک بریزی ... به سرداب بروی

مات بودی ! دل از حرکت ایستاده بود و اگر هدیه اشکت نبود شاید تپیدن مجددی نصیب  دل نمیشد

گذشت با تمام خاطراتش اما میدانی مولا جان : نمیدانم چرا این بار تمام این بهشت ها این سان بوی مادر میداد ... بوی در سوخته ... بوی آتش ....

نمیدانم مهدی جان ! چرا کربلا ... چرا نجف ... سامرا ... کاظمین ! همه و همه بیشتر از همیشه بوی مادر میداد

تمام لحظه ها ظلم بر مادر در جلوی دیدگان بود ... و داغ او بر هر فرزندش پیش رو ....

من نمیدانم مولا اما کاش به خاطر مادر س ، دیگر بیایی .....

مولا نگاه انتظار تمام مردمان هیچ اما نگاه مادر س ، هنوز بر دراست

السلام علیک یا فاطمه الزهرا س یا قره عین الرسول ص

لعن الله قاتلک یا فاطمه الزهرا س

اللهم عجل لولیک الفرج

.................................................

 پ.ن :  سلام بر تمام دوستان ! سوغات این سفر یاد کردن تک تکتان  بود به بضاعت آشنا .... به امید فرج

حرف دل : اشنا را حاجتی است مادر که جز به دست شما گشاشی در ان نیست

نوشته شده در دوشنبه 6 اردیبهشت1389ساعت 16:54 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

تنها یک روز از سال ۸۸ باقی است ! سالی پر از حوادث ! نمیدانم به کدام یک بیندیشم ... شادی ها که زود گذرند و شیرینی یاد اوری اش در دل ! و شکری افزون ...

اما تلخی ها !  ... نمیگویم در تلخی ها شکری نیست نه عزیز اما ....! امروز دقیقا ۵ ماه و ۱۴ روز است که  از دوری عزیز مهربانی رنج میبرم که با بودنش طعم شیرین دوستی را در وجود داشتم و با به سفر رفتنش ( آن هم از نوع اجباری !!)  طعم تلخ تنهایی ....

جبر روزگار است یا جبر ساخته ما بنی آدم نمیدانم !؟! نمیدانم اما  تمام لحظه های عمر ما خلاصه شده در یک دویدن ... یک دور تسلسل! دنیا دنیا دنیا !  تورا گم کرده ایم ! خودمان را هم !

روزمره گی سرمشق دل هایمان ! و چه بد انتخابی ! عزیز ! فکر میکردم آشنا صبور است و آرام ، فکر میکردم آشنا همیشه آشناست ! همیشه آشنا .....

آشنایی تا اذنت دهند تا دنیا را برتر از عزیز ندانی ! همیشه راه همین است وقتی بسیار نزدیکی به آنی به خود می آیی و تنها دوری راه نصیب دیدگانت

حتی نمیدانی کجای راه را اشتباه کرده ای ! راه پر فراز و نشیبی است زندگی ! هرچند ما برایمان سخت ترین ها هم ساده شده ! آسان ... گذرا ... شدنی ! اما تنها عادت  کرده ایم ! عادتی بی عبرت !

این روزها هر روزش دلتنگم .... برای خودم ، برای مهربان دوستی که تقدیر زندگی دیگری برایش رقم زد ... برای تو ! برای تو عزیزترین !

برای تویی که پس از سال ها انتظار پرده از دیدگانم برداشتی و مرا از کمایی عجیب بیرون اوردی !!!

" کمایی ۹ ساله " چه روزهایی که بیهوده سپری شد ! چه روزها و رویاهایی ...... عزیز !! عریز ... عزیز

عهد کرده ام اگر عمری بود و اذنی از جانب شما ! پس از ایام عید ، چون گذشته برایت از احساسم بگویم

از احساسی که باید باشد ... ا چشم انتظاری اما نه انتظاری ساکن ! "عزیز ..... حرف های آشنا همیشه ناتمام میماند !! "

آمده بودم بگویم وعده ات حق است !  گفته بودی اگر در اوج ببری ،   پاداشی به کرم شما خاندان در انتظار عاصی ترین هاست ! آری وعده ات حق بود ! هرچند بریدن از دنیا سخت و از نفس سخت تر ..... و هدیه شما زیارت نجفی شد برای دل آشنا ... زیارت کربلایی ! بی استحقاق !

عزیز مهربان مولای من ! ای غریب میان تمام منتظران ! سال جدید را قرار است به دعوت خاندان کریمتان در جوار امیر المومنین ع باشیم و اولاد کرامشان

آشنا را بی استحقاق خواندید .... به دست های بالا آمده اش به کرم نگاه کنید

........

عزیز ! تمام در هارا هم اگر بکوبند هیچ دری جز شما خاندان  باز شدنی نیست ! عزیز : دعای من ، آرزوی من :

                 اللهم عجل لولیک الفرج

............................................................

پ.ن : سلامی بر تمام دوستان اشنا ! میدانم که هر بار امدم و وعده دادم به نوشتن و نشد ! اما آمدم دعا کنم برای همه که الهی آنی و کمتز ار آنی مارا به خود وامگذار ... الهی دیدگان مولای ما منتظر است فرجش نزدیک گردان ، الهی ... سلامت ، عافیت ، عاقبت به خیری ... مهربان خالق من ! امسال بزرگانی از علما و اساتید از بین ما رفتند که به حق شکافی در دین ایجاد شد که دیگر قابل پوشش نیست ، روحشان را قرین رحمتت  گردان .....

دوستان اشنا ! عید را در کربلا ... نجف ... سامرا ... کاظمین خواهم بود !انشالله ... فرصتی نیست بر خداحافظی تک به تک ! به بزرگواری قبول کنید و بدانید تک به تک ... بدانید به نام شمارا یاد خواهم کرد ... تنها اگر باز نگشتم حلالیتی و دعایی بر آمرزش آشنا

سال ۸۸ بسیار عجیب بود و پر ماجرا ! الهی سال جدید را یکسره خیر ... خوبی و عزت شیعیان قرار ده به برکت فرج مولایمان !

التماس دعا

نوشته شده در شنبه 29 اسفند1388ساعت 2:51 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز

این روزها بسیار می پرسند چرا از تو نمینویسم !؟ از عزیزترین برای دل ها !

از مهربان ترینی که اگر یادت هم نباشیم تو مارا لحظه به لحظه یاد میکنی ، سوال به جایی است اما عزیز مگر دوستان من نمیدانند این " خانه " خانه توست ؟! و اگر صاحب خانه اذن بر نوشتن ندهد ، آشنا هم حتی توان گفتن کلامی ندارد

مهربان ترین با دل من !

از تو نوشتن تمام آرزوی دل آشناست ! دلی که این ایام در تلاطم بود اما هرگز گمان نکرد که ساحلی جز در خانه تو عزیزترین میتواند پناهش باشد

مولای من !

آمده بودم برای تبریک این دو میلاد فرخنده ! آمده بودم تا تهنیت گویم میلاد " رحمه للعالمین حضرت محمد ص " را و تبریکی عظیم برای میلاد " امام جعفر صادق ع " احیا کننده شیعه را

خواستم تنها به بضاعت نداشته این روزهایم تبریکی بگویم و بروم ! اما مگر نه این است که مولا ی من ! شما متصف به نام و کنیه و صفات رسول الله ص اید ؟!

جز این مگر میتوان تصور کرد ؟؟؟؟!

هیهات بر دل من اگر باورش جز رحمت واسعه شما باشد ! گفتم تبریک میلاد را بهانه ای کنم تا به وساطتت تمام رحمت خدا برای خلق ، تا به وساطتت محبوب ترین خلق پیش خدا ! که همانا شما اولاد ان خاندان کرامید ! درخواست کنم اذن براز شما نوشتن را

عزیز مهریان غریب من !

اگر ظرفیت وجود من کم است اگر من لایق نیستم ! اذن شما عالمی را دگرگون میکند چه رسد به دل .....آشنا را!

عزیز !  

امروز تمام عالم هستی ! غرق در نور و سرور است ! به حق جدتان عنایتی ! عنایتی تا تنها محب بودن را بی انجام کاری برای شناساندن حق خاندانتان به یدک نکشم

مولا ! ارزوهایم بردرخانه شما برای شما بسیار ........

ای فرزند تمام رحمت خدا ! عنایتی

اللهم عجل لولیک الفرج

............................................................

پ.ن : به قول دوستی : امان از کم بودن ! اما ایمان دارم عزیزترین به کم ترین ها هم از سر لطف نگاهی میکند .... کم ترینی که تمام ارزویش شاد کردن دل" مادر" است . مولا به حق مادر .......

پ.ن ۲: چقدر دلتنگ مدینه ام .... چقدر دلتنگ نجف ....

نوشته شده در پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 5:48 توسط اشنا|


آخرين مطالب
» اذن
» " تو هم چنان که هستی !"
» اربعین بی تفاوتی ما ؟؟
» حرفی از هزاران
» میلادت "ای صاحب الزمان ع " مبارک
» میلاد مولود کعبه مبارک !
» ما آدم ها ، چقدر سرمان شلوغ است !!!
» روزهای زیبای آشنا !
» خاطرات سال 88 و انتظاری روشن از سال جدید !!!
» "امروز تمام درهای رحمت گشوده است !"

Design By : Pichak